تبليغاتX
بوسه ای برای تو
من از احساس شک کردن به احساس تو بی زارم . . .

 

 

پشت پنجره نشسته بود مي گفت هميشه شب است ، هوا تاريك و... اما خبر نداشت كه پشت همه پنجره هاي شهر را ديوار كشيده اند ... بايد بيرون زد از اين همه غفلت

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 11:11 توسط بهار |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا